كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

168

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

هم‌ولايتيشان مىكنند ، آنها آن‌قدر در امر تعقيب كندى مىكنند تا ياغى فرار بكند . شب خبر رسيد ، دهقانى كه سوار بر خرش از جره به آويز مىرفته است ، در راه غارت شده است . خان و افرادش با اين ادعا ، كه در حوزهء عمل آنها چنين اتفاقى نمىافتد ، كوچكترين عكس العملى از خود نشان ندادند . براى اين‌كه از گرماى شديد روز در امان باشيم ، شب هنگام از آويز حركت كرديم و به‌جاى استفاده از بيراههء خورموج ، مستقيما از كوه صندل ، به دهكدهء پير رفتيم و صبح روز بيست و سوم به اين ده رسيديم . شب بعد از كنار بوشگان ، كه ده بزرگى بود و يك قلعه داشت ، گذشتيم و روز بيست و چهارم مه در كفهء بزرگى در نزديكى دهكدهء طلحه اتراق كرديم . صبح روز بيست و پنجم مه در كنار رودخانهء كوچكى در قاچ [ ؟ ] بوديم . روز بيست و ششم در خاويز بوديم . در خاويز نخل زيادى به چشم مىخورد ، اما ملخ به نخل‌ها آسيب زيادى رسانيده بود . روز بيست و هفتم در اهرم ، دهكده‌اى كه بيرون از كوهستان و در گرمسير قرار دارد ، بوديم . در قاچ همهء گياهان از گرماى زياد خشكيده بودند . به‌خاطر بىاحتياطى يك خركچى اين گياهان خشك آتش گرفت و به اين‌ترتيب كالاى بازرگانى قافله و هم‌چنين باروبنه مختصر من در خطر بزرگى قرار گرفت . اما خوشبختانه آتش ، بدون اين‌كه خسارت بزرگى وارد آورده باشد ، خاموش شد . افراد قافله براى خاموش كردن آتش از روانداز اسبها و هم‌چنين از خورجينها استفاده كردند . در جره و جاهاى ديگر ، براى بارور ساختن زمينى كه از كمبود نيروى انسانى باير شده است ، گياهان سطح زمين را آتش مىزنند و از خاكستر گياهان كود خوبى به دست مىآورند . امير گونه خان ، كه من او را در ماه فوريهء 1765 ، همراه نيروى نظاميش در خورموج ديدم ، تاكنون در خورموج به سر برده بود و تازه امروز به قصد محاصرهء بندر ريگ از اهرم حركت كرده بود . او چون فرصت گرفتن باج از